|
یادها می روند و ما هم میرویم از یادها کی پر کاهی بماند در میان بادها........
غریب است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر . تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند...
سلام من بالاخره برگشتم و برای غیبتم ۲ دلیل دارم. ۱-یه سفر کوتاه به ایران داشتم که خیلی عالی بود. ۲-یه مدت اینترنت خونمون قطع شده بود. واما ۴شنبه سوری های کویت این جا برای ۴شنبه سوری دختر ه و پسرهای جوان از شب قبلش توی آرایشگاه میخوابن تا حسابی به قول خودشون فشن شن بعد همه ی ایرانی ها یه جا جمع میشن که بش میگن پرتغاله جای دنجی هست کنار دریاست خلاصه یه ساعت اول مث ادم از رو اتیش می پرن من با بچه ها ایستاده بودم کنار اتیش بعد یه پسری دست دوست دخترش رو گرفته بود و از اتیش می پرید و هی میگفت ننه این زن منه به بخوای نخوای ماله منه خالصه ساعت دوم ترقه بازییییییییییییییییییییییییییی واما ساعت سوممممممممممممممممممممممممممممممممم دعواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بین پسرا سر دخترا که واقعا با مزه است
این دردیه که مهمون همیشگی این دنیای زشت و زیباست
دیروز تولدم بود نمیخواید تبریک بگید البته تولد حسین تهی هم بود
عکس جدید مهیار خوشگله؟
تو مدرسه ی ما این جمله یا آیه خیلی کاربرد داره مینوسم شاید به دردتون خورد والله خلق گام به گام للتلامیذ و خداوند گام به گام را برای دانش آموزان آفرید
خونه ی ما طبقه ی هشتمه بعضی شب ها که دلم میگیره میرم تو بالکن خونمون به پایین که نگاه میکنم فقط ماشین میبینم ماشین هایی که پارک شدن و صاحب هاشون به امید فردا خوابیدن وقتی اونارو مینم یاد نوروزی می افتم که ۴ سالم بود اون سال پدر و مادرم به جای عیدی برای من و برادرم یه بسته ماشین کوچولو خریده بودند من و برادرم همیشه ۱۲ تا ماشین رو کنار هم پارک می کردیم و دقیقا مث منظره ای بود که من شب ها از این بالا میبینم راستی من اخرش نفهمیدم چه راضی است در پس رگبرگ های پرشمار یک درخت؟ شما فهمیدید؟
بالاخره ۸/۸/۸۸ هم آمد
تعطیلات نوروز که بود از تلویزیون می شنیدم میگفت ۸/۸/۸۸ چه روز مهمی است؟ باخودم میگفتم کو تا۸/۸/۸۸ هشت ماهه دیگه اما حالا با سرعت باد به این روز رسیدم همینه که میگن: این غافله ی عمر عجب میگدرد. امروز خواهرم که ۸ سال دارد به من گفت کاش امام رضا زنده بود اخه چرا آدم بدا اونو کشتن؟ بش گفتم این خواست خدا بوده اون گفت:چرا زمان ما امام نداره؟ گفتم داره امام زمان(عج) گفت:خوب او ن که توی اسموناست گفتم:بالاخره یه روزی میاد فقط باید دعا کنی گفت یعنی میاد کویت؟ گفتم همه جا میاد بعد دیدم رفته وضو گرفته نشسته سر سجاده و دعا می کنه واقعا"چقدر بچه ها پاک اند میلاد امام رضا(ع) یر همه مسلمانان مبارک باد اینم عکس خواهرم اسمش روزینا
دیروز بعد مدت ها در کویت باران آمد دیروز برادرم با خوشحالی آمد و گفت باران می آید من که داشتم درس میخوندم بش گفتم عمرا" وقتی رفتم تو بالکن دیدم چه بارونی !!!!!!!!!!! هر ۱۵ کیلومتر یه قطره میومد و هوا به شدت گرم و شرجی بود کویت یا بارون نمیاد یا اگه میاداین جوری میاد فردا ش معلم زبانمون اومد گفت yesterday is raining گفتم خانم این کجاش رینینگ بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه اینم از بارون ما خدارو شکر این هفته هم تموم شد حالا میتونیم ۲ روز و با پنج شنبه میشه ۲روز و نصفی راحت باشیم
شایدزندگی آن جشنی نباشدکه انتظارش راداشتی
اما حالا که به ان دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص
خوشگله؟ ۲ماهشه
خوشحال میشم به وبلاگم که تازه با بهترین دوستم درست کردم بیاید باتشکرفراوان
یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
جایی بنویس که تا به حال هیچ کس دو بار
زندگی نکرده! این مطلب را روزی دو بار بخوان!
بگذار ید داستانی از دو برادر دو قلو برایتان بگویم:
دو برادری که یکی در فقر و دیگری در تحصیلات و ثروت و زندگی زیبا به سر می بردند در یک مصاحبه از آنان سوال شد عامل بدبختی و خوشبختی شما چه بوده است؟ اولی گفت پدرم و دومی هم گفت پدرم!در حقیقت پدر انان یک فرد فقیر و معتاد بود! اولی با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و دیگران پازل پدر را تکرار کرد!ولی دومی با اراده ی خود و عدم مقصر دانستن پدر پازل منحصر به فرد خود را نقش بست! آدمی زندگی پیش ساخته نیست .این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع قطعه های پازل زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی جرات و شهامت و صبوری و پذیرش را می آموزد!
زندگی شهد گل است می خوردش زنبور زمان آن چه می ماند عسل خاطره هاست!
نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش!
تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است؟ ما را به ناز ناز فروشان نیاز نیست
عظمت باید در نگاه تو باشد نه
در آن چیزی که به آن می نگری!
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی! کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند!
پاسخ به نظر دوست قدیمی:
من وقتی بچه بودم یادم نمیاد دوست نامرد داشته باشم٬دوستایی که قلب دوستاشونو بشکنند و برای خواستش اهمیتی قائل نباشند اما همیشه گفتند تا سه نشه بازی نشه پس یه بار دیگه ازتون نمیخوام بلکه خواهش میکنم
سرکلاس دینی معلممون می خواست متحول بشیم برای همین این متن و
داد به یکی از بچه ها برامون خوند شما هم بخونید خیلی جالبه دیروز شیطان را دیدم!!! در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود:فریب می فروخت! مردم دورش جمع شده بودند هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند .توی بساطش همه چیز بود :غرور و حرص و دروغ و خیانت و جاه طلبی و ...... هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد! بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ایمانشان را می دادند و بعضی ازادگیشان را! شیطان می خندید و دها نش بوی گنده جهنم می داد. حالم را به هم می زد .دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش خالی کنم !!! انگار ذهنم را خواند .موذیانه خندید و گفت :من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم . نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد!!! می بینی؟! آدم هها خودشان دور من جمع شده اند ! جوابش را ندادم .آن وقت سرش را نزدیک تر اورد و گفت :البته تو با این ها فرق می کنی .تو زیرکی و مومن .زیرکی و ایمان ادم را نجات می دهد .این ها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیز فریب می خورند !از شیطان بدم می امد.حرف هایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و او هی می گفت و می گفت ومی گفت .....!!! ساعت ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیز های دیگر بود .دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم .با خودم گفتم :بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد ! بگذار یک بار هم او فریب بخورد .به خانه امدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم.توی آن جز غرور چیزی نبود . جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت !!! فریب خورده بودم ............. فریب.... شیطان جا گذاشتم!!! تمام راه را دویدمو تمام راه را لعنتش می کردم !تمام راه خدا خدا می کردم. سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم!به میدان رسیدم .شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم صدای قلبم را را بوسیدم .به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .....................
در روز مانده به پایان جهان تازه فهمیدهیچ زندگی نکرده است تقویمش پرپر شده بود وتنها دو روز باقی مانده بود.پریشان شد آشفته و عصبانی نزدخدا رفت تا روزهای بیشتری را از او بگیرد داد زد و بد وبیراه گفت:خدا سکوت کرد فریاد زد و جال وجنجال به پا کرد خدا سکوت کرد دلش گرفت وگریست به سجده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن لابه لای هق هقش گفت:اما یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد. خدا گفت:آن کسی که لذت یک روز زیستن را تجربه کندگویی هزار سال زیسته است و آن کسی که امروزش را نمی یابدهزار سال هم به کارش نمی آید. ان گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو وزندگی کن.اومات و مبهوت به زندگی که میان دستانش بود نگریست می ترسید راه برود می ترسید حرکت کند می ترسید زندگی از میان انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید زندگی را بویید و چنان به وجد امد که دید می تواند بال بزند می تواند تا ته خورشید برود. او در آن یک روزآسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد اما در آن یک روز دست بر پوست درخت کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد و به آن هایی که نمی شناختنش سلام کرد برای آن هایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همین یک روز سرشار شد و بخشید عاشق شد و عبور کردو تمام شد او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند : امروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود.
می خوام يه قصه بگم از سرشت آدما روزی که تو آسمون تک و تنها بود خدا ! اون روزا آسمونا رنگشون آبی نبود! تو دل ستاره ها درد بی خوابی نبود ! یه روزی خدا اومد یه ذره خاکُ گرفت! به هوای عشق تو گِل آدم و سرشت! برا خوشحالی تو این زمین و آفرید این همه کهکشونو روی دامن تو چید ! برای چشمای تو بهشت و بهونه کرد! با ناز نگاه تو دوزخ و ویرونه کرد! با عطر نفس هات نسیم و آواره کرد! برای بچگی هات زمین و گهواره کرد! خورشید و برای تو ، توی آسمون گذاشت! گلای سرخ و فقط، برا خاطره تو کاشت! بارون و به خاطر سبزی دل به تو داد! برا بوییدن تو خودشو رسوند به باد ! از سیاهی چشات قطره ای جوهر گرفت ! بعد از اون شد که دیگه ، شب زیبا سر گرفت! از صدای گریه هات رعد و برق و آفرید ! دونه های اشکتو روی دریاها پاشید! امید رو به یاد تو به زمین ارزونی کرد ! از غم چشمای تو تو پاییزو زندونی کرد! روزی که خدا تو رو سرور دنیا می کرد ! با گلاب عشق ِ تو دل ها رو معنا کرد!
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست
او جانشین همه نداشتن هاست نفرین هاو آفرین ها بی ثمر است اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند واز آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی ای پناهگاه ابدی تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است که انسان است و از احساس سرشار است و از احساس سرشار استکه
|
About![]()
من رزامتولد 6|11|1373 اهل اصفهان هستم که در کویت زندگی می کنم زیاد به اینترنت وارد نیستم بیشتر درس می خوانم از موسیقی خیلی خوشم میاد خیلی شوخ هستم ولی زود عصبانی میشم ادم بی پروایی هستم . دورو هم نیستم.يكم خجالتي و... Archivesآذر 1389تیر 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آبان 1388 مهر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 فروردین 1387 Links
سوخته ی عشق |