__دختر برفی__

__only snow__

یادها می روند و ما هم میرویم از یادها

کی پر کاهی بماند در میان بادها........

+نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت11:43توسط رزا | |

 

غریب است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر .

تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت4:15توسط رزا | |

سلام

من بالاخره برگشتم و برای غیبتم ۲ دلیل دارم.

۱-یه سفر کوتاه به ایران داشتم که خیلی عالی بود.

۲-یه مدت اینترنت خونمون قطع شده بود.

واما ۴شنبه سوری های کویت

این جا برای ۴شنبه سوری دختر ه و پسرهای جوان از شب قبلش

توی آرایشگاه میخوابن تا حسابی به قول خودشون فشن شن

بعد همه ی ایرانی ها یه جا جمع میشن که بش میگن پرتغاله

جای دنجی هست کنار دریاست

خلاصه یه ساعت اول مث ادم از رو اتیش می پرن

من با بچه ها ایستاده بودم کنار اتیش بعد یه پسری دست دوست دخترش رو

گرفته بود و از اتیش می پرید و هی میگفت ننه این زن منه به بخوای نخوای ماله منه

خالصه ساعت دوم ترقه بازییییییییییییییییییییییییییی

واما ساعت سوممممممممممممممممممممممممممممممممم

دعواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بین پسرا سر دخترا

که واقعا با مزه است

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت18:31توسط رزا | |

این دردیه که مهمون همیشگی این دنیای زشت و زیباست
این آهنگو تقدیم می کنم به اونایی که هیچی ندارن جز دو تا بال برای پرواز
خدا شما رو خیلی دوست داره خیلی
تهی
با تن سالمم آیندت معلوم نیست
ببین عاقبت یه آدم معلول چیست
لالایی بچه گرچه صدای تاره
خوشحاله از این که فقط یه ستاره داره
با صدای ناله میگه کتک نزن
ضعیف تر نبود واسه کتک زدن
میگی کمک ندم چون فیلمشه
می خوام حرفام تو ذهنت مثل فیلم بشه
اصول پست بودنو ندیدم من تو دینم
آره پس واسه همینه که اندوهگینم
اگه بخندی تو پستی از هر نظر
این کاره خداست نده تو اصلا نظر
به جا خنده به نابینا و فلج اطفال
دست بالا ببر به امید فرج الله
که از گل پاکترن این بچه ها
تنت بلرزه اگه کنی بد نگاه

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
و نگاه کن به این چشمای معصوم
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا

صبحا کره می زنی به نون حاضر توستو
تهی دنبال داروست تو ناصر خسرو
فقط به فکر اینیم که کو مال دنیا
بی توجه به این که کوتاه دنیا
دوست دارم به خودت بیای از گفتار ما
بیاید کمک کنیم به از کار افتاده ها
اون با دهن نقاشی کشیدو بهش بگیم مرد
بدون دست و پا هم میشه زندگی کرد
ما ها چرا غرق شدیم تو رقص و پز
غافلیم از بچه های نقص عضو
کمرنگ شدن چون نیستن بحت روز
هموطن خوشبختی اونا دست توست
آره با بغض نگاه می کنه دور و ورشو
اون داره فقط خوشی می بینه دور و ورتو
اونم دلش می خواد مثل تو خوب خوشی کنه
خدا کمکش کن نزار خود کشی کنه

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
و نگاه کن به این چشمای معصوم
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا

بغض تو مادر باعث ترانه شد
چونکه بچتو ندیدی تو تمام عمر
زخمی همیشه قلب مهربونت
گریه نکن شاید این یه قسمت بوده
به اون بچه می خندی چون خورد زمین
این چیزا رو می بینم می کنم خود زنی
ما ها آدمای قوی با روح مردنیم
بد چند وقتم بد بخت میشیم خوب همین
کارا رو می کنیم میریم لب چاه ما
واسه بچه مونده یه راه سر چهار راه
دست فروشی کنه رفیق کو دل تو
چپ نگاه می کنی می زنی کولرتو
شیشتو می دی بالا می گی بزار بره
چون پول خورد نسیت تو جیب تراوله
آره تهیم می خوام واستون گریه کنم
قلبمو تو این آهنگ بهتون هدیه کنم

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
و نگاه کن به این چشمای معصوم
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا
خدا کمک کن به این طفلای مظلوم
و نگاه کن به این چشمای معصوم
آخه وژدانن اونا مثله ما یه انسانن
رفتار ما با اونا درست نیست انصافا

وقتی من و تو تو خوشیا شیرجه زدیم
آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت19:30توسط رزا | |

دیروز تولدم بود

 نمیخواید تبریک بگید

البته تولد حسین تهی هم بود

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت23:42توسط رزا | |

عکس جدید مهیار

خوشگله؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت14:52توسط رزا | |

تو مدرسه ی ما این جمله یا آیه خیلی کاربرد داره

مینوسم شاید به دردتون خورد

والله خلق گام به گام للتلامیذ

و خداوند گام به  گام را برای دانش آموزان آفرید

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت0:11توسط رزا | |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خونه ی ما طبقه ی هشتمه

بعضی شب ها که دلم میگیره میرم تو بالکن خونمونinsomniasmiley.gif : 39 par 40 pixels.

به پایین که نگاه میکنم فقط ماشین میبینم

ماشین هایی که پارک شدن و صاحب هاشون به امید فردا خوابیدن

وقتی اونارو مینم یاد نوروزی می افتم که ۴ سالم بود

اون سال پدر و مادرم به جای عیدی برای من و برادرم یه بسته ماشین کوچولو خریده بودندblastpresenty.gif : 126 par 104 pixels.

من و برادرم همیشه ۱۲ تا ماشین رو کنار هم پارک می کردیم

و دقیقا مث منظره ای بود که من شب ها از این بالا میبینم

راستی

من اخرش نفهمیدم

چه راضی است در پس رگبرگ های پرشمار یک درخت؟

شما فهمیدید؟

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت23:51توسط رزا | |

بالاخره ۸/۸/۸۸ هم آمد

تعطیلات نوروز که بود از تلویزیون می شنیدم میگفت

۸/۸/۸۸ چه روز مهمی است؟

باخودم میگفتم کو تا۸/۸/۸۸ هشت ماهه دیگه

اما حالا با سرعت باد به این روز رسیدم

همینه که میگن:

این غافله ی عمر عجب میگدرد.

امروز خواهرم که ۸ سال دارد به من گفت

کاش امام رضا زنده بود اخه چرا آدم بدا اونو کشتن؟

بش گفتم این خواست خدا بوده

اون گفت:چرا زمان ما امام نداره؟

گفتم داره امام زمان(عج)

گفت:خوب او ن که توی اسموناست

گفتم:بالاخره یه روزی میاد فقط باید دعا کنی

گفت یعنی میاد کویت؟

گفتم همه جا میاد 

بعد دیدم رفته وضو گرفته نشسته سر سجاده و دعا می کنه

واقعا"چقدر بچه ها پاک اند

میلاد امام رضا(ع) یر همه مسلمانان مبارک باد

اینم عکس خواهرم اسمش روزینا

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت14:53توسط رزا | |

دیروز بعد مدت ها در کویت باران آمد umbrellasmilef.gif : 36 par 45 pixels.

دیروز برادرم با خوشحالی آمد و گفت باران می آید

من که داشتم درس میخوندم بش گفتم عمرا"

وقتی رفتم تو بالکن دیدم چه بارونی !!!!!!!!!!!

هر ۱۵ کیلومتر یه قطره میومد و هوا به شدت گرم و شرجی بود

کویت یا بارون نمیاد یا اگه میاداین جوری میاد

فردا ش معلم زبانمون اومد گفت  yesterday is raining 

گفتم خانم این کجاش رینینگ بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه اینم از بارون ما

خدارو شکر این هفته هم تموم شد

حالا میتونیم ۲ روز و با پنج شنبه میشه ۲روز و نصفی راحت باشیم

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت18:31توسط رزا | |

شایدزندگی آن جشنی نباشدکه انتظارش راداشتی 

 

اما حالا که به ان دعوت شده ای

 

 تا میتوانی زیبا برقص

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت14:9توسط رزا | |

mahyar

     این اسمش مهیار(پسر خالم)

 

خوشگله؟

 

۲ماهشه

 

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت1:53توسط رزا | |

خوشحال میشم به وبلاگم که تازه با بهترین دوستم درست کردم بیاید                                     

                                                                       باتشکرفراوان

www.ashkemorche.blogfa.com

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت20:0توسط رزا | |

عشق

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت20:54توسط رزا | |

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار  خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند .

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط  مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت18:58توسط رزا | |

جایی بنویس که تا به حال هیچ کس دو بار          

زندگی نکرده!

      این مطلب را روزی دو بار بخوان!

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت22:35توسط رزا | |

بگذار ید داستانی از دو برادر دو قلو برایتان بگویم:

دو برادری که یکی در فقر و دیگری در تحصیلات و ثروت و زندگی زیبا به سر می بردند

در یک مصاحبه از آنان سوال شد عامل بدبختی و خوشبختی شما چه بوده است؟

اولی گفت پدرم و دومی هم گفت پدرم!در حقیقت پدر انان یک فرد فقیر و معتاد بود!

اولی با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و دیگران پازل پدر را تکرار کرد!ولی دومی با

اراده ی خود و عدم مقصر دانستن پدر پازل منحصر به فرد خود را نقش بست!

آدمی زندگی پیش ساخته نیست .این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع

قطعه های پازل زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی

جرات و شهامت و صبوری و پذیرش را می آموزد!

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت12:43توسط رزا | |

زندگی شهد گل است              می خوردش زنبور زمان

آن چه می ماند          عسل خاطره هاست!

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت2:3توسط رزا | |

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش!

                                               تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است؟

ما را به ناز ناز فروشان نیاز نیست

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت0:37توسط رزا | |

عظمت باید در نگاه تو باشد نه

 

در آن چیزی که به آن می نگری!

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت0:34توسط رزا | |

آدمک آخر دنیاست بخند           آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد    شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی!      کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی    به خدا مثل تو تنهاست بخند!

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت0:3توسط رزا | |

پاسخ به نظر دوست قدیمی:

من وقتی بچه بودم یادم نمیاد دوست نامرد داشته باشم٬دوستایی که قلب دوستاشونو بشکنند و برای خواستش اهمیتی قائل نباشند اما همیشه گفتند تا سه نشه بازی نشه پس یه بار دیگه ازتون نمیخوام بلکه خواهش میکنم خودتنو معرفی کنیدبیشتر از این منو اذیت نکنید تحملشو ندارم تا اینجاشم فکر کنم چشمه ی اشکم خشکیدهاگر واقعا شما دوست دوران کودکی من هستید به حرمت اون دوستیم که شده خواهش منو رد نکنید درضمن میشه بگید اون دوستی که آدرس وبلاگ منو به شما داده دقیقا کیه؟من هیچ وقت تو زندگی سر هیچ مسئله ای نا امید نمیشم پس امیدوارم شما بیایید و جواب منو بدید.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت1:17توسط رزا | |

سرکلاس دینی معلممون می خواست متحول بشیم برای همین این متن و

داد به یکی از بچه ها برامون خوند شما هم بخونید خیلی جالبه

دیروز شیطان را دیدم!!!

در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود:فریب می فروخت! مردم دورش

جمع شده بودند هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند .توی

بساطش همه چیز بود :غرور و حرص و دروغ و خیانت و جاه طلبی و ...... هرکس

چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد! بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و

 بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ایمانشان را می دادند و بعضی ازادگیشان را!

شیطان می خندید و دها نش بوی گنده جهنم می داد. حالم را به هم می زد .دلم

 می خواست همه نفرتم را توی صورتش خالی کنم !!! انگار ذهنم را خواند .موذیانه

خندید و گفت :من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام

نجوا می کنم . نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من

بخرد!!! می بینی؟! آدم هها خودشان دور من جمع شده اند ! جوابش را ندادم .آن وقت

 سرش را نزدیک تر اورد و گفت :البته تو با این ها فرق می کنی .تو زیرکی و

مومن .زیرکی و ایمان ادم را نجات می دهد .این ها ساده اند و گرسنه. به جای هر

چیز فریب می خورند !از شیطان بدم می امد.حرف هایش اما شیرین بود.گذاشتم که

حرف بزند و او هی می گفت و می گفت ومی گفت .....!!! ساعت ها کنار بساطش

نشستم تا این که چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیز های دیگر

بود .دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم .با خودم گفتم :بگذار

یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد ! بگذار یک بار هم او فریب بخورد .به

 خانه امدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم.توی آن جز غرور چیزی نبود . جعبه

ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت !!! فریب خورده بودم .............

فریب.... دستم را روی قلبم گذاشتم نبود.....!!!فهمیدم که آن را کنار بساط

شیطان جا گذاشتم!!! تمام راه را دویدمو تمام راه را لعنتش می کردم !تمام راه خدا

خدا می کردم.می خواستم یقه نا مردش را را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی

سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم!به میدان رسیدم .شیطان اما نبود. آن وقت نشستم

 و های های گریه کردم.اشک هایم که تمام شد  بلند شدم.بلند شدم تا بی دلی

 ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم صدای قلبم را همان جا به زمین اقتادم و زمین

را بوسیدم .به شکرانه قلبی که پیدا شده بود ..................... 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت21:38توسط رزا | |

در روز مانده به پایان جهان تازه فهمیدهیچ زندگی نکرده است تقویمش

 پرپر شده بود وتنها دو روز باقی مانده بود.پریشان شد آشفته و

عصبانی نزدخدا رفت تا روزهای بیشتری را از او بگیرد داد زد و بد

 وبیراه گفت:خدا سکوت کرد فریاد زد و جال وجنجال به پا کرد خدا

سکوت کرد دلش گرفت وگریست به سجده افتاد خدا سکوتش را شکست

 و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت بیا و لااقل این یک روز را

زندگی کن لابه لای هق هقش گفت:اما یک روز... با یک روز چه کار

می توان کرد. خدا گفت:آن کسی که لذت یک روز زیستن را تجربه

کندگویی هزار سال زیسته است و آن کسی که امروزش را نمی

یابدهزار سال هم به کارش نمی آید. ان گاه سهم یک روز زندگی را در

 دستانش ریخت و گفت: حالا برو وزندگی کن.اومات و مبهوت به

زندگی که میان دستانش بود نگریست می ترسید راه برود می ترسید

حرکت کند می ترسید زندگی از میان انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.آن

وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را

نوشید زندگی را بویید و چنان به وجد امد که دید می تواند بال بزند می

تواند تا ته خورشید برود. او در آن یک روزآسمان خراشی بنا

نکرد.زمینی را مالک نشد اما در آن یک روز دست بر پوست درخت

کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد و به آن هایی که نمی

 شناختنش سلام کرد برای آن هایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا

کرد او در همین یک روز سرشار شد و بخشید عاشق شد و عبور کردو

 تمام شد او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا

نوشتند :

امروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود.

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت17:56توسط رزا | |

می خوام يه قصه بگم از سرشت آدما 

روزی که تو آسمون تک و تنها بود خدا ! 

اون روزا آسمونا رنگشون آبی نبود! 

تو دل ستاره ها درد بی خوابی نبود !

یه روزی خدا اومد یه ذره خاکُ گرفت!  

به هوای عشق تو گِل آدم و سرشت!

برا خوشحالی تو این زمین و آفرید 

این همه کهکشونو روی دامن تو چید !

برای چشمای تو بهشت و بهونه کرد!

 با ناز نگاه تو دوزخ و ویرونه کرد! 

با عطر نفس هات نسیم و آواره کرد! 

برای بچگی هات زمین و گهواره کرد!

خورشید و برای تو ، توی آسمون گذاشت! 

گلای سرخ و فقط، برا خاطره تو کاشت!

بارون و به خاطر سبزی دل  به تو داد! 

برا بوییدن تو خودشو رسوند به باد !

از سیاهی چشات قطره ای جوهر گرفت !

 بعد از اون شد که دیگه ، شب زیبا سر گرفت! 

از صدای گریه هات رعد و برق و آفرید !

دونه های اشکتو روی دریاها پاشید!

امید رو  به یاد تو به زمین ارزونی کرد ! 

از غم چشمای تو تو پاییزو زندونی کرد!

روزی که خدا تو رو سرور دنیا می کرد !

با گلاب عشق ِ تو دل ها رو معنا کرد!

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت22:20توسط رزا | |

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

              او جانشین همه نداشتن هاست

              نفرین هاو آفرین ها بی ثمر است

              اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

              واز آسمان هول و کینه بر سرم بارد

             تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی

              ای پناهگاه ابدی

              تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

             خداوندا

             اگر روزی بشر گردی   زحال ما خبر گردی

             پشیمان می شوی از قصه خلقت

             از این بودن از این بدعت 

 

             خداوندا

             تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا  

                    چه دشوار است

                   چه زجری می کشد آنکس که انسان است

                   که انسان است و از احساس سرشار است

                    و از احساس سرشار استکه

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت21:56توسط رزا | |

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت5:29توسط رزا | |

اگه رفتی

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت15:51توسط رزا | |

عشق

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت1:6توسط رزا | |

زیباترین دختر بچه ی دنیا

 منو دوست داری؟؟؟

 

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت19:23توسط رزا | |